تبلیغات
اطلاعاتی در مورد ایران اطلاعاتی در مورد ایران - ازدواج در میان عشایر کوچنده بختیاری
 

ازدواج در میان عشایر کوچنده بختیاری

نویسنده: حسن عباسی

 

 

ازدواج در میان همه جماعتهای عشایری ایران، نقش سیاسی مهم و گاه شنیدنی داشته است. به طوری که راه و رسم ازدواج در میان طایفه‏های بختیاری به تنهایی می‏تواند موضوع کتابها باشد. خانها، روزگاری که قدرت داشتند، گروه اجتماعی ممتازی فراتر از طایفه‏ها بوده‏اند. کلانتران طایفه‏ها همیشه می‏کوشیدند تا خود را به این هسته‏های قدرت ایلی نزدیک کنند. یکی از راههای مناسب و بی‏دردسر برای کلانتران، ازدواج با دختری از خانواده خان بوده است. خانها هم به انگیزه تحکیم پایه‏های قدرت خویش در طایفه‏های قدرتمند، به این وصلتها رضایت می‏دادند. در بیشتر این وصلتها خانها به کلانتران دختر می‏دادند. البته خانها هم از کلانتران دختر می‏گرفته‏اند اما خیلی کمتر!

زمانی که خانی یکی از دخترانش را به کلانتری می‏داد، چندان چیزی از او نمی‏گرفت و تنها به یک شال و انگشتری اکتفا می‏نمود. البته کلانتر چیزی به دایه عروس می‏پرداخت. کلانتران معمولاً به وصلت با یکدیگر تمایل نشان می‏دادند. کدخدایان نیز چنین گرایشی داشتند. تمایل به ازدواج بین خانواده‏های کلانتر و کدخدا هم زیاد بوده است. آنان گاه دوشیزه‏ای خردسال را برای پسر نوجوان خود نشان می‏کردند.

* * *

در ایل بختیاری تشریفات و مراسم ازدواج چهار مرحله مشخص داشته است. اول، خواستگاری، دوم، بِلکِه برون، سوم، قند اشکنون، چهارم، عروسی کنون.

 

خواستگاری

پدر و برادران پسر با ریش سفیدی به خانه پدر دختر می‏رفتند. ریش سفید سرِ موضوع را باز می‏کرد و بعد از او پدر داماد با ابراز فروتنی از پدر دختر «قول» می‏گرفت.

 

بلکه برون

این بار مادر و خواهران پسر روزی را برای رفتن به خانه عروس تعیین می‏کردند و آن را به خانواده عروس اطلاع می‏دادند. در روز موعود، مادر و خواهر یا خواهران پسر یک «مینا» که چارقدی بزرگ بود، به دختر هدیه می‏دادند. غیر از مینا یک «شولار» یعنی شلوار، با یکی دو من قند هم پیشکش می‏کردند. نوع پیشکشها در میان همه قشرها یکسان بود اما اگر وضع مالی و اجتماعی خانواده داماد بهتر بود، مقدار قند اهدایی بیشتر می‏شد.

 

قند اشکنون

چند روز بعد از(بلکه برون) مراسم مهم «قند اشکنون» در خانه عروس برگزار می‏شد. چند روز پیش خانواده داماد «خرج» را به خانه عروس می‏فرستاد. خرج در خانواده‏های معمولی شامل یک تا چهار بره نر و دو بار آرد و پنج من قند و نزدیک به دو کیلو چای بود. روز قند اشکنون تمام اعضای خانواده داماد و خود او در حالی که کدخدا، ریش‏سفید و نوازندگان محلی یا «توشمالان» آنان را همراهی می‏کردند، به خانه عروس می‏رفتند. خانواده داماد، خویشان و ریش‏سفیدان محل را هم دعوت می‏کردند.

امر مهم در این مراسم مذاکره در باره پولی بود که باید به پدر عروس می‏دادند. برای این کار چند نفر از مجلس جدا می‏شدند و در چادر یا جایی دیگر به اصطلاح خویش به «شور» می‏رفتند. این عده عبارت بودند از پدر داماد، کدخدا، و ریش سفید طرف داماد، و نیز پدر عروس و احیانا کدخدایی دیگر (اگر عروس و داماد به دو کدخدا وابسته بودند) و ریش‏سفید طرف عروس. این عده، میزان «باشلق» را تعیین می‏کردند و نظر موافق پدر عروس را می‏گرفتند. توافق که حاصل می‏شد گروه شور به مجلس می‏پیوست. آنگاه یکی از بستگان داماد از پدر عروس می‏پرسید که میزان باشلق چقدر است. پدر عروس میزان آن را بیشتر از آنچه در جلسه شور خصوصی توافق شده بود اعلام می‏کرد. بعد از معلوم شدن میزان باشلق خویشان داماد یکی یکی از پدر عروس خواهش می‏کردند که میزان باشلق، را کم کند. درخواستها آنقدر ادامه می‏یافت تا باشلق به میزان توافق شده می‏رسید.

در این هنگام توشمالها می‏نواختند و جمعیت به پایکوبی می‏پرداخت. یکی از رویدادهای چشمگیر این مرحله از مراسم، «دست بوسون» بود. بعد از اعلام موافقت پدر عروس با میزان باشلق در جمع، داماد برمی‏خاست و دست پدر عروس خود را می‏بوسید. بعد از دست بوسون نوبت قند اشکنون می‏رسید و دو سه نفر از زنان، دو کله قند را روی سر عروس می‏ساییدند. آنگاه گوسفندانی را که روز پیش از سوی داماد فرستاده شده بود، ذبح می‏کردند و دیگهای ناهار بار می‏شدند. بعد از صرف ناهار، تاریخ پرداخت باشلق را معین می‏کردند. باشلق به صورت پول یا دام، معمولاً گوسفند، پرداخت می‏شد. آنگاه زمان عروسی را معین می‏کردند. از این پس تا زمان عروسی، داماد می‏توانست به خانه پدر عروس آمد و شد داشته باشد اما عروس خود را به داماد نشان نمی‏داد.

 

عروسی کُنون

چند روز پیش از عروسی، پیکی از سوی خانواده داماد به خانه پدر عروس می‏رفت تا روز عروسی را خبر دهد، و بخواهد که «گردآوری» دختر را بکنند. یعنی اینکه جهیزیه را حاضر کنند. در جهیزیه لوازمی مانند لحاف، تشک، خرجین، خورج (= جای لباس) دیده می‏شد.

یک روز پیش از عروسی، باز هم آنچه برای خرج عروسی لازم بود به خانه پدر عروس فرستاده می‏شد. صبح روز عروسی خانواده داماد همراه با دعوت شدگان و دسته توشمالان راه خانه عروس را در پیش می‏گرفتند. خانواده عروس هم کسانی را دعوت می‏کردند. دعوت‏شدگان بنا به سنت، مجاز بودند که علاوه بر اعضای خانواده خویش، یکی دو نفر دیگر را هم دعوت کنند. اگر عروس و داماد از یک طایفه بودند همه اعضای طایفه را پدر داماد به عروسی می‏خواند. همین که خانواده داماد و جماعت همراه به خانه پدر عروس می‏رسید، توشمالان شروع به نواختن می‏کردند. پایکوبی و بازیهای سنتی هم آغاز می‏شد و تا موقع ناهار ادامه می‏یافت.

اندکی بعد از ناهار عروس را به سوی خانه داماد حرکت می‏دادند. در آستانه حرکت عروس، مقداری قند را در دستمالی می‏پیچیدند و به کمر عروس می‏بستند. این وظیفه را برادر عروس انجام می‏داد. اگر عروس برادر نداشت، به ترتیب، پسرعمه و پسردایی باید این کار را انجام می‏دادند. بعد از بستن دستمال، عروس را برادرش بر زین مادیانی سوار می‏کرد و پسر بچه هفت ساله‏ای را در جلو او روی زین می‏نشاندند.

همین که کاروان عروس راه می‏افتاد، بازی ورزشکارانه یا رزمی «سرانداز» آغاز می‏شد. یکی از سواران دستمالی را که روی سر عروس بود، می‏ربود و سواران دیگر به دنبال او می‏تاختند که دستمال را از او بگیرند. اگر رباینده می‏توانست دستمال را تا آخر بازی از دست ندهد، افتخار می‏کرد و به خود می‏بالید.

در آستانه چادر یا خانه داماد، مادیان عروس را نگه می‏داشتند، اما عروس پیاده نمی‏شد تا اینکه پدر یا مادر یا خود داماد، دامهایی را به او پیشکش کنند. آنگاه در پیش پایش گوسفندی را سر می‏بریدند. بنا به سنت، تخت کفش عروس باید به خون حیوان آغشته می‏شد.

                                                                * * *

در تقسیم کار اجتماعی کارهایی است که باید زن انجام دهد و مردان بختیاری، بنا به عرف و سنت چنین کارهایی را در خور خود نمی‏دانند. مثلاً آنان برای خود شایسته نمی‏دانند که نان بپزند و آشپزی کنند یا مشک آب را از چشمه تا خانه بر دوش گیرند.

بختیاری، فرزندان، بویژه پسران خود را بازویی برای تولید و نیز نیرویی برای پاسداری از خود می‏دانند و زن بختیاری همکاری صمیمی و یار وفادار شوی خویش است. او نان می‏پزد، آشپزی می‏کند، شیر گوسفندان را می‏دوشد، فراورده‏های شیری تولید می‏کند، هیزم می‏آورد، مشک آب را گاه از مسافتهای دور بر دوش می‏کشد، کودکان را می‏پرورد، خیاطی می‏کند و همیشه در اندیشه آسایش همسر و فرزندان خویش است.

او عروسکی نیست که کاری نداند و هنری نشناسد و زحمتی نکشد. او یکی از دو ستون خانواده است و زندگی مرد بی‏او بسی دشوار می‏نماید.

در طایفه‏های کوچنده بختیاری این پدر است که در باره همسر فرزندان خود تصمیم می‏گیرد و پسر همیشه از پدر فرمان می‏برد.

زن خانه با اینکه در اداره منزل و اقتصاد خانواده نقشی بزرگ دارد، قلمرو اختیارات شوی خود را محترم می‏شمارد و دختر با کسی ازدواج می‏کند که پدر می‏پسندد. ازدواج دختر بدون توافق پدر ناقض هنجارها و موازین اجتماعی است


 

() نظرات

بازی آنلاین